# راز دل #

دیده را قوّتِ دیدار ،زدلداری نیست
این چنین شیفته را طاقتِ دیداری نیست

من که در گوشه ی دل ،همدم و غمخوار توام
که مرا هرنفس از عشقِ تو گفتاری نیست

همه آفاق پر از نقشِ خیالِ رخِ توست
این چه نقشی ست، که در آینه زنگاری نیست

رازِ دل با تو بگویم، که مرا یار تویی
در جهان ،جز تو مرا محرمِ اسراری نیست

هیچ روزی نبوَد،بی رخِ تو شادی من
که‌بجز حسرت و اندوه،مرا کاری نیست

تا شدم مستِ میِ لعلِ تو از باده ی ناب
هیچ مستی ،به من از ساغرِ خمّاری نیست

در رهِ کویِ تو ،جان دادنِ من عینِ رضاست
در همه کون و مکان جز تو مرا یاری نیست

این چه زخمی ست که بر سینه ی مجروحِ من است
تا تو رفتی زبرم ،چاره ز تیماری نیست

به قلم ✍️#غلامرضا صلاح زاده #(داود)

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *